یکی از روزای چهل سالگیت،لابه لای زندگی ملال آورت،میون آلبوم عکس هات یه عکسی رو پیدا میکنی...اونوقته که زندگی برای چند لحظه متوقف میشه و قبض های برق و آب برات بی اهمیت....تازه میفهمی بیست سال پیش چه بی رحمانه بینِ هیاهوی زندگی گمش کردی....
اعترافات:قسم به روزی که دلت را می شکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی داشت!!!
برچسب:
نویسنده: نوید طاهری